X
تبلیغات
رایتل

جمعه 14 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 08:43 ق.ظ

سلاممم

خوبید؟

دیروز روز پرماجرایی بود واسم از صبح که می خواستم برم دانشگاه کلاسم دیر شده بود وقتی از ماشین پیاده شدم انگشتم رو لای در ماشین گذاشتم با چهار انگشت دیگم در رو بستم شصتم داغون شد ببینید چه شکلی شده این عکس رو صبح گرفتم الان که کل ناخنم سیاه شده درد داره (با یک دست باید تایپ کنم) حالا جالب اینجاست که با این همه عجله که باعث شد این اتفاق ببیفته وقتی رسیدم دانشگاه استاد نیومد ما هم با بچه ها هماهنگ کردیم رفتیم کنار ساحل ( از اول مهر که رفتم دانشگاه وقت نشده  بود برم) حالا این کنار ساحل هم خودش ماجرایی داره

دیروز  روز دانش آموز بود. دانش آموزها رو آورده بودن کنار ساحل یه خیابون رو بسته بودن واسه مراسم. ما هم گفتیم میریم از پایین که دیده نشیم . دو تا از بچه ها از بالا میومدن ما هم از پایین چهارتا پسر دبیرستانی اومدن پایین جلوی ما حرکت می کردند ما همین طور رفتیم تا رسیدیم به پله ها که بیایم بالا دیدیم 3 تا برادر بالا نشستن دارن به دریا نگاه می اندازن وقتی رفتیم بالا دوستم گفت داشتن از شما عکس می گرفتن اون یکی دوستم رفت سراغشون از برادره پرسید عکس گرفتی گفته بود آره دوستم :خب چرا عکس گرفتی؟ میگه حالا از کدوم دبیرستانی هستین ؟ دوستم: ما دانشجوییم برادره گفت :  عکس نگرفتم هیچی دیگه بچه ها گفتن دوربینت رو بیار ببینیم اونم عکس رو پاک کرد بعد به بچه ها نشون داد ( این عکس ما رو می خواست ببره پیش مدیرمون شکایت ) هیچی دیگه از این برادرا که جدا شدیم اومدیم یکم جلوتر این دفعه خواهرا ( چندتا مدیر مدرسه بودن ) جلومون رو گرفتن که فرار کردین از مراسم دوستم هم بلند گفت بچه ها کارت دانشجوییتون رو به مقنعه تون وصل کنید تا راحت رد بشیم یکی دیگه یقه مون رو نگیره اینم از تفریح ما ( قسمت قشنگش همین گیر برادرا و خواهرا بود) ولی خوش گذشت.



موفق باشید.

بدرود

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo