X
تبلیغات
رایتل

۱۹ سالگی

یکشنبه 19 دی‌ماه سال 1389 ساعت 12:42 ق.ظ

سلامممم

امروز تولدم بود ۱۹ ساله شدم

 شب قبل داشتم درس میخوندم  دوستم ساعته ۸ بود اس ام اس داد بهم تبریک گفت بعد هم اون یکی دوستم همینطور کم کم شروع شد بعد هم اومدم نت ادد لیست یاهو پی ام دادن تبریک گفتن ولی توی خونه هیچ کس تبریک نگفت این داداشی هم نشسته بود ژیشم بهش میگفتم دوستام دارن تبریک میگن اینم اصلا به روی مبارک نمیاره که یه تبریک بگه صبح هم که باز اومدم نت چندتا از دوستای دیگه تبریک گفتن یکیشون خیلی جالب بود واسم یکی از دوستای دورانه دبیرستانم اومد پی ام داد تبریک گفت بهش گفتم تو از کجا میدونستی (اخه فکر نمی کردم به یادش باشه زیاد با هم ارتباط نداشتیم فقط گاهی وقتا که میومد یاهو یه سلامی می داد زود هم میرفت) گفت از اونجایی که تو دو روز بعد از من به دنیا اومدی هیچ وقت یادم نمیره حالا هم فقط به خاطره تبریک اومدم . خب من باز به این داداشی عزیز گفتم ولی این باز هیچ


تا ساعته دو که با هم رفتیم دانشگاه بعد عصر من منتظرش بودم بیاد با هم برگردیم خیلی دیر کرد زنگ زدم بهش میگم کجایی ؟ میگه یه جایی کار دارم الان میام بعد که برگشته توی ماشین کیفش رو داد دستم گفت ببین من هم باز کردم دیدم کادو گذاشته واسم تبریک گفت بعد حالمون رو گرفت میگه الان بازش نکن حدس بزن چیه؟ گفتم کتابه  بعد هر کتابی میگفتم میگفت نه

هیچی دیگه تا رسیدیم خونه بازش کردم همونی که دوست داشتم خیلی هم خوشگل بود بهترین کادویی که گرفتم همین بود (ممنونم داداشی )

اخرین تبریک هم از طرفه خاله جانم بود که ساعته ۱۲ شب چند دقیقه پیش فرستاد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo